معنی خنجرگذار

معنی خنجرگذار

6 بازدید
[ خَ جَ گُ ] (نف مرکب) جنگی که با خنجر جنگ کند. (یادداشت بخط مؤلف). دلیر. شجاع. شمشیرزن. ج، خنجرگذاران : ز مردان شمشیرزن ده هزار همه نامداران خنجرگذار. فردوسی (از آنندراج). جدا شد ز تن دست خنجرگذار فروماند از جنگ برگشت کار.فردوسی. مگر کین آن نامداران من جهانجوی و خنجرگذاران من.فردوسی. ز لشکر بسی نامور گرد کرد ز خنجرگذاران و مردان مرد.فردوسی. آهنین رمحش چو آید بر دل پولادوش نه منی تیغش چو آید بر سر خنجر گذار. منوچهری. همانا که افزون ز پنجه سوار سوارند کین جوی و خنجرگذار.اسدی. سپه داشت گردان خنجرگذار.اسدی. وزبر آن نوبتی خیمهٔ ترکی که هست خونی خنجرگذار صفدر آهن کمان.خاقانی. منش با خرقهٔ پشمین کجا اندر کمند آرم زره مویی که مژگانش ره خنجرگذاران زد. حافظ. سپاه خویش که سی و چند هزار مرد خنجرگذار بودند. (روضة الصفا). و بمظاهرت بازوی خنجرگذار و بمعاضدت قوت آثار افکار اصابت آثار. (حبیب السیر).

کلمات هم‌قافیه با «خنجرگذار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید