معنی خنبه

معنی خنبه

10 بازدید
[ خَ بِ ] (اِ) طاق. || صفه. (ناظم الاطباء). || آن باشد که در باغهای انگور در میان رستهٔ تاک جوی بزنند و گودال کنند و خاکهای آن را بر دو کنار آن ریخته کنارها را بلند سازند و از سر بلندی تا سر بلندی دیگر چوبها اندازند تا درخت تاک بر بالای آن پهن شود. (برهان قاطع).
[ خُمْ بِ ] (اِ) خم بزرگ و دراز که در آن غله کنند خواه از گل و سفال باشد یا از چوب. (ناظم الاطباء) (از برهان قاطع). انبار خانهٔ بقالان بود جداجدا که چیزی نهند. (نسخه ای از اسدی). چهاردیواری باشد که بر شکل چرخشتی سازند از بهر غله. (صحاح الفرس): پر از میوه کن خانه را تا بدر پر از دانه کن خنبه را تا بسر. ابوشکور بلخی. خراس و آخر و خنبه ببردند نبود از چنگشان بس چیز پنهان.کسائی. جوال و خنبهٔ من لاش کرد و کیسه خراب. طیان. دو چشم سوی خود و دل به خنبه و به جوال. ؟ (لغت فرس). هرچ او گران بخرد ارزان شود در خنب و خنبه ریگ شود ارزنش. ناصرخسرو. ز جودش خلق را باشد لآلی بجای غله در انبار و خنبه.شمس فخری. || قبه. گنبذ. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «خنبه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «به» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید