معنی خنبره

معنی خنبره

7 بازدید
[ خُمْ بُ رِ / رَ ] (اِ) کوزهٔ کوچک آب که دهان آن تنگ باشد. (ناظم الاطباء).
[ خُمْ بَ رِ ] (اِ) خمره. خم کوچک. (ناظم الاطباء). ظرفی باشد کوچک که از سفال سازند و زر و سیم در آن ریزند و اگر بزرگتر باشد حوائج و ریچار در آن کنند. (صحاح الفرس). بُستوقَه. بُستو. (یادداشت بخط مؤلف): دارودار را طلب کردند تا خنبرهٔ تریاق پیش وی آورد. (تاریخ بیهقی ص ۱۳۳). در خنبره بماند دو دستت برای جوز بگذار جوز و دست برآور ز خنبره. ناصرخسرو. و قومی گفته اند... چون دانست کی او را بخواهند گرفت زهر در خنبرهٔ زرین کرد و مهر برنهاد. (فارسنامهٔ ابن البلخی). چون قفل بگشادند و بدیدند خنبره ای دیدند هم از آهن چینی. (مجمل التواریخ والقصص ص ۵۱۰). آن خنبرهٔ روغن گاو از آن پیرزن بستدم. (اسرارالتوحید). خنبرهٔ نیمه برآرد خروش لیک چو پر گردد، گردد خموش. نظامی. خاک درین خنبرهٔ غم چراست رنگ خمش ازرق و ماتم چراست. نظامی. - خنبرهٔ آبگینه؛ قرابه. (یادداشت بخط مؤلف): و گفته اند که برگ آلالهٔ کوهی که آن را شقائق النعمان گویند اندر خنبرهٔ آبگینه ای کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - خنبرهٔ فلک؛ آسمان : هر شام کزین خم گل آلود بر خنبرهٔ فلک شود دود.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «خنبره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید