معنی خناف
7 بازدید
[ خِ ] (ع مص) پیچیدن بینی شتر را. منه: خنف البعیر. || سست شدن رسغ شتر. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). یقال: خنف البعیر اذا سار فقلب خف یده الی وحشیه. (منتهی الارب). || بریدن ترنج و مانند آن را. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: خنف الاترج و نحوه. (منتهی الارب). || زدن سینهٔ خود را به دست خود. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: خنفت المراة؛ زد آن زن سینهٔ خود را بدست خود. (منتهی الارب). || سرگردانیدن ستور سوی سوار دردویدن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
کلمات همقافیه با «خناف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر