معنی خناس
5 بازدید
[ خَ نْ نا ] (ع ص، اِ) شیطان. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). دیو که وسوسه کند. (مهذب الاسماء). عزازیل. ابلیس. ابوخلاف. (یادداشت بخط مؤلف): {/B اَلْخَنََّاسِ ، `اَلَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ اَلنََّاسِ . ۴-۹۱۱۴:۴-۵/}(قرآن ۱۱۴ / ۵ و ۴). خدای عزوجل از تنش بگرداناد مکارهٔ دو جهان و وساوس خناس. منوچهری. جست از جایگه آنگاه چون خناسی هوس اندر سر و اندر دل وسواسی. منوچهری. لیک اندر دل خسان احسان چون نجس مار درخزد خناس. ناصرخسرو. || مردم بدکار و بدعمل. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || واپس خزنده. (ترجمان علامهٔ جرجانی).
کلمات همقافیه با «خناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر