معنی خم ندادن
6 بازدید
[ خَ نَ دَ ] (مص مرکب) رد و دفع ناکردن. رد و دفع نتوان کردن. (از شرفنامهٔ منیری): شاهی که چو کردند قران پیلک و دستش البته کمان خم ندهد حکم قران را.انوری.
کلمات همقافیه با «خم ندادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر