معنی خم زدن
6 بازدید
[ خَ زَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از گریختن. (غیاث اللغات) (برهان قاطع): چون عشق بدست آمد تن کور کن و خوش زی چون عقل بپای آمد پی کور کن و خم زن. سنائی (از جهانگیری). پشتم ز گونه گونه غمانت خمیده شد دردا که هیچگونه غمت خم نمی زند. سیدحسین غزنوی. آن دادگستری که ز تأثیر عدل او باز و عقاب خم زند از کبک و از غراب. سوزنی (از آنندراج). وقت هزیمت چو خصم خم زد و از بیم جان گه ره و بیره برید گه که و گه در شکست. انوری. || کنایه از خم کردن سر. (آنندراج). - خم زدن ترازو؛ کنایه از میل کردن کفهٔ ترازو بود بطرفی بسبب گرانی وی. (آنندراج): ترازو هیچ جانب خم نمی زد سر مویی کشیدن کم نمی زد. زلالی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خم زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر