معنی خمیس

معنی خمیس

6 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) لشکر بدان جهت که پنج رکن دارد: مقدمه، قلب، میمنه، میسره، و ساقه. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). || پنجشنبه. (یادداشت بخط مؤلف). - خمیس الناس؛ جماعت مردم: ما ادری ای خمیس الناس هو؛ نمیدانم از کدام جماعت مردم است او. (منتهی الارب). || قسمی برد و آن را خِمس نیز گویند. (یادداشت بخط مؤلف). || (ع ص) پنج گزی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: ثوب خمیس. (منتهی الارب) (از تاج العروس). رمح خمیس. (منتهی الارب).
[ خَ ] (اِخ) ابن علی بن احمد جوزی، مکنی به ابوالکرم واسطی، نحوی و ادیب و شاعر و محدث که از حفاظ حدیث بود. بسال ۴۴۷ هـ .ق. متولد شد و بسال ۵۱۰ هـ .ق. درگذشت. این ابیات از اوست: ترکت مقالات الکلام جمیعها لمبتدع یدعوبهن الی الردی ولازمت اصحاب الحدیث لأنهم دعاة الی سبل المکارم والهدی و هل ترک الانسان فی الدین غایة اذا قال قلدت النبی محمداً. و باز از اوست: من کان یرجوا أن یری من ساقط امراً سنیاً فلقد رجا أین یجتنی من عوسج رطباً جنیاً. (از معجم الادباء ج ۴ ص ۱۸۵).

کلمات هم‌قافیه با «خمیس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید