معنی خمیده گشتن
6 بازدید
[ خَ دَ / دِ گَ تَ ] (مص مرکب) خم شدن. خم گشتن. خم گردیدن. (یادداشت بخط مؤلف): خمیده گشت و سست شد آن قامت چو سرو بی نور ماند و زشت شد آن طلعت هژیر. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «خمیده گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر