معنی خمپاره
10 بازدید
[ خُ رَ / رِ ] (اِ مرکب) قنباره. غنباره. چیزی است هاون مانند سرگشاده که کولی [ کذا ] مجوف در آن نهند و پر از آهن ریزه نمایند و بقلعه یا که شهر اندازند آن کولی بلند شود و بزمین رسد فرورود و بعد از لحظه برآید و بپاشد. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی). قسمی توپ با لولهٔ کوتاه که پیاده نظام حمل می کند و با آن اشیانهٔ مسلسل حریف را از مقابل برمی دارد. (یادداشت بخط مؤلف). || گلوله ای که در خمپاره بکار می رود. || قسمی آتش بازی که چون گلوله به هوا شود و آنجا بترکد و بیشتر برنگهای مختلف. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خمپاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر