معنی خمود

معنی خمود

6 بازدید
[ خُ ] (ع مص) خمد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). رجوع به خمد شود. فرونشستن آتش. (ترجمان علامه جرجانی). - خمود تب؛ سرد شدن و سکونت آن. (یادداشت بخط مؤلف). - خمود نار؛ بمردن آتش. (یادداشت بخط مؤلف). || طرف تفریط عفت است و آن سکونت از حرکت در طلب لذات ضروری است که شرع و عقل در اقدام بر آن رخصت داده باشد از روی نثار نه از روی نقصان خلقت. (نفایس الفنون فی عرائس العیون). || (اِمص) پژمردگی. کاهلی. (یادداشت بخط مؤلف): زین حوالت رغبت افزا در سجود کاهلی و جبر مفرست و خمود.مولوی.
[ خَ مْ مو ] (ع اِ) جائی که آتش در آن خوابانند. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).

کلمات هم‌قافیه با «خمود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید