معنی خمناک
5 بازدید
[ خِ ] (ص مرکب) بیمار. دردمند. (ناظم الاطباء). || قی آلود. ژفگن. ژفگناک. لخجه: چشم خمناک؛ چشم قی آلود. چشم ژفگن.
کلمات همقافیه با «خمناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر