معنی خمط
9 بازدید
[ خَ ] (ع ص، اِ) هر گیاهی که مزهٔ تلخی گرفته باشد. || بار اندک از هر درخت. || هر درخت بی خار. || درختی مانند کنار. || درختی کشنده. || میوهٔ پیلو. || ثمر نوعی از سماروغ. || ترش. || تلخ از هر چیزی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). - لبن خمط؛ شیر خوش بوی و شیری که بوی نبق یا بوی سیب دهد. (منتهی الارب).[ خَ ] (ع مص) بریان کردن گوشت. منه: خمط اللحم خمطاً. || نیک ناپختن گوشت. منه: خمط اللحم خمطاً. || بازکردن پوست چارپای حلال گوشت و بریان کردن آن. منه: خمط الجدی. || کردن شیر را در خیک. || خوشبوی شدن و فاسد گردیدن بوی آن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ مَ ] (ع مص) تکبر کردن و خشم گرفتن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ مِ ] (ع ص) موج زن. منه: بحر خمط الامواج؛ دریای موج زن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
کلمات همقافیه با «خمط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مط» برای سرودن شعر