معنی خمستان
6 بازدید
[ خُ مِ / خُ سِ ] (اِ مرکب) خانهٔ خمار که آنجا خمها بزمین فروبرده باشند و آن را خمخانه و خمکده نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری) (از آنندراج): ای شرابی به خمستان رو و بردار کلید در او بازکن و رو بر آن خم نبیذ. منوچهری. بر غوره چهار مه کنم صبر تا باده به خمستان ببینم.خاقانی. لعل تاج خسروان بربودمی بر سفال خمستان افشاندمی.خاقانی. عاشقی توبه شکسته همچو من از طواف خمستان آمد برون.خاقانی. || کوره و داش سفال و خشت پزی. (ناظم الاطباء).[ خُ مِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان سربند پایین بخش سربند شهرستان اراک. دارای ۲۱۱ تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و بنشن و پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی قالیچه بافی و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ خُ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، دارای ۳۱۶ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری می باشد. از صنایع دستی زنان قالی و جاجیم بافی و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «خمستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر