معنی خمد
6 بازدید
[ خَ ] (ع مص) فرومردن زبانهٔ آتش که آتش هنوز باقی است. منه: خمدت النار. || بیهوش شدن بیمار و یا مرد. منه: خمد المریض. || کم شدن سختی تب. || خوابانیدن آتش در جایی. (منتهی الارب) (از لسان العرب) (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «خمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر