معنی خمخم
15 بازدید
[ خِ خِ ] (ع اِ) پستان گوسپند که بسیارشیر باشد. || گیاهی خاردار که خارش باریک و به هر در آویزند بچسبد و در سواد قاهره بهمرسد و دانه اش بخورد شتر دهند. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خُ خُ ] (ع اِ) جانور کوچک دریایی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خُ خُ ] (اِ) رستنی که آن را خاکشی و شفترک نیز گویند. (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء).[ خَ خَ ] (ص مرکب) پیچاپیچ. (یادداشت بخط مؤلف): همیشه کمندی خم خم بر فتراک داشتی. (اسکندرنامهٔ سعید نفیسی). خام طبع آنکه می گوید به چنگ و کف مگیر زلفکان خم خم و جام نبیذ خام را.سوزنی.
کلمات همقافیه با «خمخم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خم» برای سرودن شعر