معنی خمج
6 بازدید
[ خَ مَ ] (ع اِمص) بوی گرفتگی آب از درنگی. || فتور. سستی. || تباهی خرما. || تباهی دین. تباهی خو. || بدی ستایش. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ ] (اِخ) شهری است از خزران با بارهٔ محکم و نعمت. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «خمج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مج» برای سرودن شعر