معنی خماش
6 بازدید
[ خَ ] (اِ) هرچه بکارنیامدنی و دورافکندنی است مانند خار و خلاشه و ریزه های دم مقراض و تیشه و اره. (ناظم الاطباء). آنچه از دم قیچی و تیشه در وقت هرس فضول آید. فضول. افکندنی. خاش و خماش : که حکیمان جهانند درختان خدای دگر این خلق همه خار و خسانند و خماش. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «خماش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر