معنی خمار کردن
6 بازدید
[ خُ کَ دَ ] (مص مرکب) به خماری درآوردن. موجب خماری شدن : دشمنش را گو شراب جهل چون خوردی تو دوش صابری کن کین خمار جهل تو فردا کند. منوچهری. فردات کند خمار کامشب مستی. خواجه عبداللََّه انصاری. || چشم را بصورت چشم خمار درآوردن. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خمار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر