معنی خمارآلوده
5 بازدید
[ خُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) چشم مخموری که حالت خماری از آن هویدا است. (از ناظم الاطباء). خمارآلوده : کرشمه کردنی بر دل عنان زن خمارآلوده چشمی کاروان زن.نظامی. || آنکه خمار است. (یادداشت بخط مؤلف). خمارآلود: دل عاشق به پیغامی بسازه خمارآلوده با جامی بسازه مرا کیفیت چشم تو کافی است قناعت گر به بادامی بسازه.باباطاعر عریان.
کلمات همقافیه با «خمارآلوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر