معنی خلیس
6 بازدید
[ خَ ] (ع ص، اِ) گیاه خشکی که گیاه تر از بن آن رسته و بهم آمیخته باشد. || گیاه خشک زردشده. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). || مرد سپیدی که سپیدی وی با سیاهی آمیخته باشد. (منتهی الارب) (از تاج العروس): امرأة خلیس؛ زن سپیدی که سپیدی آن بسیاهی آمیخته باشد. (منتهی الارب).[ خَ ] (ص، اِ) بهم آمیخته. دو چیز درهم آمیخته و مختلط همچون مروارید و لعل. رجوع به خلیش شود. || میوهٔ تر و خشک. || چوب تر و خشک. || ماش. برنج و امثال آن. || ریش دوموی. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خلیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر