معنی خلیدهدل
6 بازدید
[ خَ دَ / دِ دِ ] (ص مرکب) مجروح دل. کنایه از دلشکسته : بکوه و بصحرا نهادند روی همی شد خلیده دل و راه جوی.فردوسی. وز آنجا بجیحون نهادند روی خلیده دل و با غم و گفتگوی.فردوسی. همیشه خلیده دل و راه جوی ز لشکر سوی دژ نهادند روی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خلیدهدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر