معنی خلوق
7 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) نوعی از بوی خوش که خلاق نیز گویند. (ناظم الاطباء). قسمی بوی خوش که قسمت اعظم آن زعفران است و رنگ آن مایل بسرخی یا زردی است. (یادداشت بخط مؤلف): چون دیگر روز بود ملک عدی را بخواند بیامد و پیش ملک بنشست و از او بوی خلوق همی آمد و عرب را رسم عروسی آن بودی که خلوق بر خود کردندی. این زن عدی را خلوق برکرد گفت: این بوی خلوق چیست؟ عدی گفت: عروسی کردم. (ترجمهٔ طبری بلعمی). بفرمود تا بردمیدند بوق بیاورد پس طشت های خلوق.فردوسی. بزرگان همه راه با کوس و بوق فشانان به طشت آب مشک و خلوق. اسدی. - خلوق مکی؛ نوعی خلوق است که از مکه آرند.
کلمات همقافیه با «خلوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر