معنی خلوت کردن
10 بازدید
[ خَ لْ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) پرداختن جای از کسی : گفت ای شه خلوتی کن خانه را دور کن هم خویش و هم بیگانه را.مولوی. - خلوت کردن با کسی؛ با او تنها شدن. || عزلت گزیدن و اغیار بیرون کردن و به خیال خود مشغول شدن. (ناظم الاطباء). || خالی کردن. (یادداشت بخط مؤلف). || هم بستر شدن. مجامعت کردن. (یادداشت بخط مؤلف). چون: شوهر با زن خود خلوت کرد.
کلمات همقافیه با «خلوت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر