معنی خلوتگاه
7 بازدید
[ خَ لْ وَ ] (اِ مرکب) محل انزوا. (ناظم الاطباء): یک شبی مجنون بخلوتگاه ناز با خدای خویشتن می کرد راز. (منسوب به مولوی). ز خلوتگاه ربانی وثاقی در سرای دل. سعدی. || شبستان. (ناظم الاطباء): درون بردندش از در شادمانه بخلوتگاه آن شمع زمانه.نظامی. || محل آسایش. (ناظم الاطباء): ملک روزی بخلوتگاه بنشست نشاند آن لعبتان را نیز بر دست.نظامی.
کلمات همقافیه با «خلوتگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر