معنی خلوتخانه
6 بازدید
[ خَ لْ وَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) نمازخانه. (ناظم الاطباء). محل عبادت و عزلت از خلق. جائی که در آن عزلت گیرند برای عبادت : خیز خاقانی ز کنج فقر خلوتخانه ساز کز چنین گنجی توان اندوخت گنج شایگان. خاقانی. بایزید بسطامی شبی در خلوتخانهٔ مکاشفات کمند را بر کنگرهٔ کبریای او درانداخت. (مجالس سعدی -مجلس ۳). کیخسرو در خلوتخانه ای که از برای عبادت و طاعت جهت او ساخته بود بنشست. (تاریخ قم). || اوطاق زن. || اطاق مخصوص. (ناظم الاطباء). || محل خالی از اغیار. محل متعلق به خویشان و محرمان که دیگران و نامحرمان را حق ورود بدان نیست : بعذری کآن قبول افتاد در راه برون آمد ز خلوتخانهٔ شاه.نظامی. هر آن دل را که پنهانی قرینی هست روحانی به خلوتخانه ای ماند که اندر بوستانستی. سعدی (بدایع چ مصفا ص ۵۷۷). رجوع به خلوت شود.
کلمات همقافیه با «خلوتخانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر