معنی خلمه
12 بازدید
[ خُ مَ / مِ ] (اِ) گره سر عصا را گویند. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). || سر چوگان که خمیده است. (فرهنگ جهانگیری): بود بیدی که نه در خلمهٔ چوگان آمد. شرف شفروه (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خلمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر