معنی خلقت
7 بازدید
[ خِ قَ ] (ع اِ) نهاد. فطرت. طبیعت. خمیره. طبع. سرشت. آب و گل. گوهر. گهر. (یادداشت بخط مؤلف). جِبِلَّت. (زمخشری): گر نتواند که شود خوک میش زآن شره و نحس در او خلقت است. ناصرخسرو. من دنیا را بدان چاه... مانند کردم... و آن چهار مار را بطبایع که عماد خلقت آدمی است. (کلیله و دمنه). - امثال: خلقت زیبا به از خلعت دیبا. || آفرینش. (یادداشت بخط مؤلف): کرا نیست از سر خلقت خبر چو زینها بپرسی شود کر و لال. ناصرخسرو. خلقت ملاحظه در آفرینش. (قاموس مقدس). || صورت (السامی فی الاسامی). در کشاف اصطلاحات فنون خلقت چنین تعریف شده است: در لغت، آفرینش باشد چنانچه در صراح گفته و علما در تفسیر آن اختلاف کرده اند. بعضی گفته اند مجموع شکل و رنگ آدمی را گویند و آن از کیفیات مختصه بکمیاتست و بعضی دیگر گفته اند شکل منضم بلون را خلقت گویند و جمعی دیگر گفته اند کیفیتی است حاصل از اجتماعی شکل و لون، چنانکه در شرح مقاصد آمده است. - خلقت اصلیه؛ خلقتی که در اکثر افراد نوع معینی است.
کلمات همقافیه با «خلقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر