معنی خلقان

معنی خلقان

7 بازدید
[ خُ ] (ع ص، اِ) جِ خَلَق، کهنه و فرسوده. در نظم و نثر فارسی بصورت مفرد بکار رفته است : کهن کند بزمانی همان کجا نو بود و نو کند بزمانی همان که خلقان بود. رودکی. خلقانش کرد جامهٔ زنگاری این تند و تیز باد فرودینا.دقیقی. بدان امید که نانی به ایمنی بخورند غریب وار بپوشند جامهٔ خلقان .فرخی. در راه ابوالفتح بستی را دیدم خلقانی پوشیده و مشکی در گردن. (تاریخ بیهقی). آدمی از چهار چیز ناگزیر بود: اول نانی، دوم خلقانی، سوم ویرانی، چهارم جانانی. (قابوسنامه). چو از برج حمل خورشید اشارت کرد زی صحرا بفرمانش به صحرا بر مطرا گشت خلقانها. ناصرخسرو. چه طمع داری در حلهٔ صدرنگ بهشت چون بدرویش یکی خرقهٔ خلقان ندهی. ناصرخسرو. در هنر حله ای نپوشد خلق که بر خلق او نه خلقانست. مسعودسعدسلمان. در زاویه برنج و تاریکم با پیرهن سطبر و خلقانم. مسعودسعد سلمان. جامهٔ دشمنانش خلقان باد. مسعودسعد سلمان. مرد را در لباس خلقان جوی گنج در جایهای ویران جوی.سنائی. گفت این جامه سخت خلقانست گفت هست آن من چنین ز آنست.سنائی. آسمان نیز مرید است چو من زآن گه صبح چاک این ازرق خلقان بخراسان یابم.خاقانی. ببازار خلقان فروشان همت طراز کرم را بهائی نبینم.خاقانی. نیستم خاقانی آن خلقانیم کآن مرد گفت و این چنین به چون بجمع ژنده پوشان اندرم. خاقانی. تیغت که مطرا کرد این عالم خلقان را خورشید لقب دادش قصار جهانداری. خاقانی. وز آن پس که خلقان او تازه کرد.نظامی. خلعت سلطان اگرچه عزیز است جامهٔ خلقان خود از آن عزیزتر است. (گلستان سعدی). قبا بر قد درویشان چنان زیبا نمی آید که آن خلقان گردآلود بر بالای درویشان. سعدی. صاحبدل و نیک سیرت و علامه گو کفش دریده باش و خلقان جامه.سعدی. رجوع به خلق شود.
[ خَ ] (اِ) جِ خَلق : تا حشر کرد دهر بملکت ضمان از آنک جودت همی بروزی خلقان ضمان کند. مسعودسعد. کوتوال را گفت تا پیاده تمام گمارد از پس خلقانی تا کوشک. (تاریخ بیهقی).

کلمات هم‌قافیه با «خلقان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید