معنی خلعه
6 بازدید
[ خِ عَ ] (ع اِ) خلعة. جامه و جز آن که بزرگی مر کسی را پوشاند. (از منتهی الارب). خلعت. (ناظم الاطباء): برقع صبح چون براندازند کوه را خلعه در سر اندازند.خاقانی. از رنگ رنگ خلعه که فرموده ای مرا. خاقانی. هنگام آنکه خلعه دهد باغ را بهار آن گنج زرفشان خزان اختیار کرد.خاقانی. رجوع به خلعت شود. || (مص) خلعت دادن کسی را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خلعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر