معنی خلص
6 بازدید
[ خِ ] (ع اِ) دوست. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). || گزیده. (ناظم الاطباء) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خلصاء، خُلصان.[ خَ لَ ] (ع اِ) گیاهی خوش بوی که بر درختی که نزدیک وی بود می تند و دانهٔ آن مانند مهرهٔ عقیق است. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).[ خَ لَ ] (ع مص) خوش درآمدن استخوان در گوشت و آن در قصب استخوانهای دست و پا باشد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). یقال: خلص العظم.[ خُ لْ لَ ] (ع ص) بی آمیغ. پاک. محض. (یادداشت بخط مؤلف). - دوست خلص؛ دوست محض. || جِ خالص: اهل الروم بیض خلص. (یادداشت بخط مؤلف).[ خَ لَ ] (اِخ) جایگاهی است در آره میان مکه و مدینه و در این قرای نخلستانها یافت میشود. (از معجم البلدان یاقوت).
کلمات همقافیه با «خلص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لص» برای سرودن شعر