معنی خلش
5 بازدید
[ خَ لِ ] (اِمص) عمل خلیدن. (از ناظم الاطباء) (یادداشت بخط مؤلف): جانب دیگر خلش آغاز کرد باز قزوینی فغانی ساز کرد.مولوی. || فرورفتگی چیزی بجایی بنحوی که مجروح گرداند، مانند فرورفتگی خار بعضو آدمی. || انقطاع. || اندیشه و گمان و شبهه. || ریش و جراحت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خلش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لش» برای سرودن شعر