معنی خلخ

معنی خلخ

8 بازدید
[ خَ لْ لُ ] (اِخ) شهر بزرگی است در خطای که مشک خوب از آنجا آورند و خوبان را بدانجا نسبت کنند چه مردمان آنجا در جمال و حسن ضرب المثل اند. (ناظم الاطباء). در معجم البلدان آمده نسبت به این مکان را خَلُّخیّ و خَلُّخانیّ گویند. رجوع به نزهت القلوب ج ۳ شود. مشرق وی بعضی از حدود تبت است و حدود یغما و حدود تغزغز و جنوب وی بعضی از حدود یغما و ناحیت ماوراءالنهر است و مغرب وی حدود غور و شمال وی حدود تخس و چگل و تغزغز و این ناحیتی است آبادان و با نعمت ترین ناحیت است از نواحی ترک و اندر وی آبهای روانست و هوای معتدل است و از او مویهای گوناگون خیزد و مردمانند بمردم نزدیک و خوشخو و آمیزنده و ملوک خلخ را جبغوی خواندندی اندر قدیم و (ببغو) نیز خواندندی و اندر وی شهر و دههاست و این خلخیان بعضی صیادانند و بعضی کشاورزی کنند و بعضی شبانند و خواستهٔ ایشان گوسپند است و اسب و مویهای گوناگون و مردمانی جنگی اند و تاختن برند. (حدود العالم چ دانشگاه ص ۸۱): و اندر غزنین و حدود این شهرکها که یاد کردیم جای ترکان خلخ و این ترکان خلخ نیز اندر حدود بلخ و تخارستان و بست و گوزگانان بسیارند. (حدود العالم). در صحراهای تخارستان جای ترکان خلخ است. (حدود العالم). نرگس نگو بگونه مگر عاشقی بود از عاشقان آن صنم خلخی نژاد گویی مگر کسی بنشان ز آب زعفران انگشت زرد کرده بکافور برنهاد. کسائی مروزی. سپه را بمرگ اندر آمد نیاز ز خلخ پر از درد شد تا طراز.فردوسی. بشد تازیان تا به خلخ رسید به ننگ از کیان سر شده ناپدید.فردوسی. هزارت کنیزک دهم خلخی ابا یاره و طوق با فرخی.فردوسی. دوصد سرو روان از چین و خلخ بنفشه زلف و نرگس چشم و گلرخ. (ویس و رامین). ایا ستارهٔ خوبان خلخ و یغما بدلبری دل ما را همی زنی یغما چو تو نگار دل افروز نیست در خلخ چو تو سوار سرافراز نیست در یغما. امیرمعزی. آن شیردلی که همچنو نیست در خلخ پهلوان دیگر.سوزنی. چنان کز خواندنش فرخ شود رای ز مشک افشاندنش خلخ شود جای.نظامی. ناز تو گر بجان بود بکشم گر تو از خلخی من از حبشم.نظامی. چو خاتون یغما بخلخال زر ز خرگاه خلخ برآورد سر.نظامی. این چه بوئیست که از ساحت خلخ بدمید وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۶۸۵). حلقه در گوش کلک جادویست تنگ چشمان خلخ و یغما. سپاهانی (از شرفنامهٔ منیری).
[ خَ لْ لُ ] (ص) خوشبو. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «خلخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید