معنی خلاق
12 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) بهره از خیر. بهرهٔ صالح. (ترجمان علامهٔ جرجانی) (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). بهره و نصیب و افراز خیر. (یادداشت مؤلف): {/Bلاََ خَلاََقَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ .۱۱-۱۵۳:۷۷/} (قرآن ۳/۷۷).[ خِ ] (ع مص) مخالقة. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). رجوع به مخالقة در این لغت نامه شود. || (اِ) نوعی از بوی خوش. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).[ خَ لْ لا ] (ع ص) آفریننده. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || آفریدگار. نامی از نامهای خدای تعالی. (از منتهی الارب) (از مهذب الاسماء). عظیم آفریننده. (یادداشت بخط مؤلف): ظهیر عاشقان بودی بعدل خویش در گیتی چه خسرو حافظ خلقست از نزدیک خلاقش. منوچهری. گمان بری که ز ارواح تیره زیر اثیر خلایقی دگر از نوعیان کند خلاق.خاقانی. دادار غیب دان و خداوند آسمان خلاق بنده پرور و رزاق رهنما.سعدی. - خلاق عالم؛ آفریدگار عالم.
کلمات همقافیه با «خلاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر