معنی خلاف عقل
6 بازدید
[ خِ / خَ فِ عَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) ضد دانش. مخالف فهم و ادراک. (ناظم الاطباء). || ضد قواعد عقلانی. ضد قواعد عقل. (یادداشت بخط مؤلف). نامعقول. غیرخردمندانه.
کلمات همقافیه با «خلاف عقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر