معنی خلاش
6 بازدید
[ خَ ] (اِ) غلغله. شور. مشغله. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ خِ ] (اِ) زمین پر گل و لای. || زمین که در آن آب و لای بهم آمیخته است. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). لجن. (یادداشت بخط مؤلف). خلیش که آنرا چیچله و خلاب و غریقج نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «خلاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر