معنی خلار
6 بازدید
[ خُ لْ لا ] (اِخ) دیهی بزرگ است کی سنگ آسیا آنجا کنند و بیشترین ولایت پارس را سنگ آسیا از آنجا برند. معتدلست چشمهٔ آب کوچک دارد چندانک خوردن را باشد و هیچ غله و میوه و دخلی دیگر نباشد و جز سنگ آسیا ندارند و معیشت ایشان از آن باشد و هفتصد دینار هر سال بدیوان گذارند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۴، ۱۴۵). عسل و شراب آن معروفست و حجاج بعامل خود در فارس می نویسد: ابعث الی بعسل من عسل خلار من النحل الابکار... الذی لم تمسه النار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به نزهة القلوب چ لیدن ج ۳ ص ۱۸۹ و ۱۲۸ شود. دهی از دهستان همایجان بخش اردکان شهرستان شیراز. واقع در ۵۱هزارگزی جنوب خاور اردکان و هفت هزارگزی شوسهٔ اردکان بشیراز. این دهکده کوهستانی با ۱۲۶۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، انجیر، انگور، بادام و شغل اهالی زراعت و راهش فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «خلار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر