معنی خفیف
6 بازدید
[ خَ ] (ع ص) سبک. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). مقابل ثقیل. ضد گران و سنگین. (یادداشت بخط مؤلف). ج، خِفاف، اخفاف، اَخِفّاء.{/B هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وََاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهََا زَوْجَهََا لِیَسْکُنَ إِلَیْهََا فَلَمََّا تَغَشََّاهََا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمََّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اَللََّهَ رَبَّهُمََا لَئِنْ آتَیْتَنََا صََالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشََّاکِرِینَ . ۱-۳۰۷:۱۸۹/}(قرآن ۷/۱۸۹). || شخص سبک. بی قدر. حقیر. بی وقار. خوار. (ناظم الاطباء): این سخن پایان ندارد وآن خفیف می نویسد رقعه در طمع عفیف.مولوی. || نرم. آهسته. (یادداشت بخط مؤلف). - مشی خفیف؛ رفتن نرم. || آنچه از مرکز بمحیط رود و تا آنجا نرسد نیارامد. (از کائنات جو ابوحاتم اسفزاری). || خفیف نزد اهل قوافی شعر منهوک را گویند. (از کشاف اصطلاحات فنون). رجوع به منهوک در این لغت نامه شود. || (اصطلاح عروض) خفیف نزد عروضیان، اسم بحریست که وزن آن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن باشد دو بار، چنانکه در عنوان اشرف گفته شده است در جامع الصنایع آمده: بحر خفیف را دو وزن می باشد: یکی تام و دیگری مجزو، اولین جمیع اجزاء بدین مثال: ز خفیف ار طلب کنی مثلی را تو وزن کن. فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن. دوم دو جزء بر اصل و یکی محذوف و مثال آن این شعر: ز خفیف آن نمونه کش بسخن فعلاتن مفاعلن فعلن. (از کشاف اصطلاحات الفنون).[ خَ ] (ع مص) مصدر دیگر خف و خفة. (منتهی الارب).[ خَ ] (اِخ) وی شاگرد علی بن عیسی و علی بن عیسی شاگرد خلف مروزی است. او از صناع حاذق و فاضل آلات جنگی بود. (از فهرست ابن الندیم).[ خَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه خفیف. رجوع به ابوعبداللََّه خفیف در این لغت نامه و سیرة ابن خفیف شود.
کلمات همقافیه با «خفیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر