معنی خفیة

معنی خفیة

5 بازدید
[ خِ / خُ یَ ] (ع مص) نهان گشتن کسی از کس دیگر. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). منه: خفیت له خِفیَه (خُفیَه)؛ نهان گشتم مر او را.
[ خَ فی یَ ] (ع اِ) چاه. ج، خفایا، خفیات. || بیشهٔ انبوه. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || نوعی از جنون. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). منه: به خفیه؛ او را نوعی جنونست. || آسیب و مضرت دیو و پری. خافیه. (یادداشت بخط مؤلف). || (ص) مؤنث خفی. ج، خفیات، خفایا. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). - الطاف خفیهٔ الهی؛ فیض های غیرآشکار خدا. - علوم خفیه؛ علوم غریبه و عبارتست از کیمیا، لیمیا، هیمیا سیمیا، ریمیاً و اول اسامی این پنج علم در جملهٔ کله سر آمده است. (یادداشت بخط مؤلف). - نون خفیه؛ نون خفیفه. (ناظم الاطباء).
[ خُ یَ ] (ع مص، اِمص) خفیه. نهان. (یادداشت بخط مؤلف). پوشیده. عدم آشکار. مخفی. (از ناظم الاطباء): {/Bاُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً ۱-۳۷:۵۵/} {/Bوَ خُفْیَةً . ۴-۵۷:۵۵/}(قرآن ۷/۵۵).{/B قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمََاتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجََانََا مِنْ هََذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشََّاکِرِینَ . ۱-۱۹۶:۶۳/}(قرآن ۶/۶۳). خفیه می گفتند سرها این بدان تا نباید که خدا دریابد آن.مولوی. خفیه می گویند نامت را کنون خفیه هم بانگ نماز ای ذوفنون.مولوی. دگر بخفیه نمی بایدم شراب و سماع که نیکنامی در دین عاشقان ننگ است. سعدی. که یکی از ملوک حواشی در خفیه پیامش فرستاد که ملوک آن طرف قدر چنان بزرگوار ندانستند و بی عزتی کردند بر ما گران آمد. (گلستان سعدی). سعدی بخفیه خون جگر خورد بارها این بار پرده از سر اسرار برگرفت. سعدی (بدایع). کریم عزوجل غیب دان و مطلع است گرش بجهر بخوانی و گر بخفیه دراز.سعدی. - خفیه محال؛ زمین مخفی از حکومت. (ناظم الاطباء). - در خفیه؛ در نهانی. پنهانی. پوشیده. || جاسوس. (یادداشت بخط مؤلف). پلیس مخفی. - پلیس خفیه؛ کارآگاه. || آشکارا. (یادداشت بخط مؤلف). این کلمه از اضداد است.

کلمات هم‌قافیه با «خفیة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید