معنی خفو
7 بازدید
[ خَ فْ وْ ] (ع مص) درخشیدن برق. خُفُوّ. سست درخشیدن برق در ابر. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به خُفُوّ در این لغت نامه شود. منه: خفا البرق خفواً. || هویدا گردیدن شی ء. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). خُفُوّ، منه: خفا الشی ء.[ خُ فُ وو ] (ع مص) خَفْوْ بهر دو معنی. رجوع به خفو در این لغت نامه شود. || زدن بشمشیر. (تاج المصادر بیهقی). || سر جنبانیدن از غلبهٔ خواب. (یادداشت بخط مؤلف). || بال زدن مرغ برای پریدن و در پریدن. (یادداشت بخط مؤلف) (از تاج المصادر بیهقی). || جستن رگ. (از تاج المصادر بیهقی).[ خَ فْ وْ ] (ع اِ) برقی که از کنارهٔ ابر بدرخشد و منبسط گردد و چون جزئی و ضعیف بنظر آید آنرا ومیض گویند و اگر عموماً بدرخشد آنرا عتیقه نامند. خُفُوّ. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).[ خُ فُ وو ] (ع اِ) برقی که از کناره ابر بدرخشد و منبسط گردد. خَفو. (منتهی الارب). رجوع به خَفو در این لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «خفو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فو» برای سرودن شعر