معنی خفض
6 بازدید
[ خَ ] (ع اِمص) تناسایی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). آسانی عیش. (مهذب الاسماء). منه: هم فی خفض من العیش. || (ص، اِ) زمین پست و نرم. (یادداشت بخط مؤلف).[ خَ ] (ع مص) بلند نکردن آواز. منه: خفض الرجل صوته خفضا. || خوار کردن خدا کافر را. منه: خفض اللََّه الکافر. || مقیم گردیدن در محل و جایی به تناسایی. منه: خفض بالمکان. || نرم رفتن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: خفض فلان. || خوش گردیدن زندگانی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). منه: خفض العیش. || تواضع کردن و فروتنی کردن. (از منتهی الارب) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). منه: قوله تعالی:{/B وَ اِخْفِضْ لَهُمََا جَنََاحَ اَلذُّلِّ مِنَ اَلرَّحْمَةِ . ۱-۷۱۷:۲۴/}(قرآن ۱۷/۲۴). فروتنی و تواضع کن با ایشان. || پایین آوردن. فرونهادن. پست کردن. (زمخشری). ضد رفع و بلند کردن. (یادداشت بخط مؤلف): تو بکدخدایی قیام کنی چنانکه حل و عقد و خفض و رفع و امر و نهی بتو باشد. (تاریخ بیهقی). بد چه می گویی تو خیر محض را هین تو رفعی کم شمر آن خفض را.مولوی. خفض و رفع روزگار با کرب نوع دیگر نیم روز و نیم شب.مولوی. || کسره دادن کلمه. جر دادن کلمه در اعراب. خفض در اعراب بمنزلهٔ کسر است در بنا. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: خفض الکلمة الحرف خفضاً. || ختنه کردن دختر را خاص است بزنان. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). ختان زنان. (یادداشت بخط مؤلف). منه: خفضت الجاریة. (مجهولاً): عن الصادق علیه السلام قال: نقب اذن الغلام من السنه و ختانه لسبعة ایام من السنه و خفض النساء مکرمة و لیست من السنة. (مکارم الاخلاق طبرسی).
کلمات همقافیه با «خفض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فض» برای سرودن شعر