معنی خفت و خیز
8 بازدید
[ خُ تُ ] (ترکیب عطفی، اِمص) آهستگی و تأنی. تدریج. (برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری) (ناظم الاطباء). || اضطراب. بیقراری. || جماع. همخوابگی با کسی. (ناظم الاطباء) (از برهان). آرامش با زنان. آمیختن. نزدیکی. مواقعه. مباضعة. (یادداشت بخط مؤلف): چون فرزندشان بمرد، حوا را گفت: باک مدار که ما هنوز برنائیم دیگر بار خفت و خیز کنیم و فرزند باشد. خدای تعالی گفت: فرزند از خفت و خیز می بینی. (تفسیر طبری بلعمی). نیابد همی سیری از خفت و خیز شب تیره زو جفت گیرد گریز.فردوسی. بدو گفت کز خفت و خیز زنان جوان پیر گردد به تن بی گمان.فردوسی. تبه گردد از خفت و خیز زنان بزودی شود نرم چون پرنیان.فردوسی. پیری و سستی آمد و گشتم ز خفت و خیز زین پیشتر نساخت کسی مرد را زعام. ناصرخسرو. وآنکه ز بیگانگان نفیر برآورد اکنون از خفت و خیز یار فروماند.سوزنی. که شد پاسدار تو در خفت و خیز پناهت کجا کرده بازار تیز.نظامی. عزب را نکوهش کند خرده بین که میرنجد از خفت و خیزش زمین. سعدی (بوستان). شب خلوت آن لعبت حورزاد مگر تن در آغوش مأمون نداد بگفتا سر اینک بشمشیر تیز بینداز و با من مکن خفت و خیز. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «خفت و خیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر