معنی خفاف
7 بازدید
[ خَ فْ فا ] (ع ص) کفشگر. (ناظم الاطباء). || موزه دوز. (دهار) (یادداشت بخط مؤلف) (ملخص اللغات حسن خطیب). || کفش فروش. (ناظم الاطباء). || موزه فروش. (یادداشت بخط مؤلف).[ خِ ] (ع ص) سبک. مقابل ثقال. (یادداشت بخط مؤلف). جِ خفیف. سبکان : {/B اِنْفِرُوا خِفََافاً وَ ثِقََالاً وَ جََاهِدُوا بِأَمْوََالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اَللََّهِ ذََلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . ۱-۱۸۹:۴۱/}(قرآن ۹/۴۱).[ خَ ف فا ] (اِخ) یکی از شعرای باستانی است و شعر او در لغت نامهٔ اسدی به شاهد آمده است. (یادداشت بخط مؤلف).[ خِ ] (اِخ) ابن ندبه یکی از شعرا و فُرسان عرب است. (یادداشت بخط مؤلف). در منتهی الارب آمده: وی صحابی بوده و صاحب تاریخ گزیده می گوید: خفاف بن ندبه بمادر منسوب است. پدرش عمیربن حارث شاعر است و تا زمان عمر خطاب در حیات بود. (تاریخ گزیده چ نوائی ص ۲۲۵). رجوع به اعلام زرکلی چ ۱ ج ۱ ص ۲۹۳ چ ۱ و تاریخ الخلفاء ص ۵۸ شود.[ خُ ] (اِخ) ابن عمیر شاعر. رجوع به خفاف بن ندبه در این لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «خفاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر