معنی خفاجی
8 بازدید
[ خَ جی ی ] (ع ص نسبی) انتساب به خفاجه که نام زنی است. (از انساب سمعانی).[ خَ ] (اِخ) ابن سنان رجوع به ابن سنان خفاجی شود.[ خَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن عمر قاضی القضاه. ملقب به شهاب الدین خفاجی مصری. او از فاضلان عصر خود بود و در کتابی که کرده دربارهٔ خود می گوید: «ابتداء در حجرهٔ پدرم علم آموختم و سپس خالم ابوبکر شنوان بمن علوم عربیت آموخت و نیز چند سال شاگردی احمد علقمی و محمد صالحی شامی کردم و از داود بصیر طب فراگرفتم». او سپس بقسطنطنیه رفت و بخدمت بزرگان بسیاری از اهل ادب و علم نائل آمد و در آنجا مقام قضاء یافت و آن قدر در این مقام برکشیده شد که قضاء مصر به او واگذار گردید بر این شغل بود تا آنکه معزول شد و بدمشق رفت و بعد از ۹۰ سال زندگی بسال ۱۰۶۹ هـ . ق. وفات یافت. او راست: ۱-ریحانةالالباء و زهرةالدنیا که حاوی اشعار و تراجم حال شاعر است. ۲- شرح درةالغواص فی اوهام الخواص. ۳- شفاءالغلیل فی کلام المعرب من الدخیل. ۴- طرازالمجالس و چند کتاب دیگر. (از معجم المطبوعات). و رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۹۳ شود.
کلمات همقافیه با «خفاجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر