معنی خط شعاع
7 بازدید
[ خَ طْ طِ شُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) خطوطی که بر گرد آفتاب مرئی می شوند. (آنندراج): خورشید روبروی تو شد در خط شعاع انگشت در ندامت این کار می گزد. عالی (از آنندراج). نازم به آفتاب جمالت که پرتوش خط شعاع ساخته موی کلاه را. ملا رونقی همدانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خط شعاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر