معنی خطیری
7 بازدید
[ خَ ] (اِخ) وی یکی از شعرای باستان است که هزل و هجا می گفته و قصیدهٔ هجائیهٔ شعرا را که قریع الدهر کرده بود، جواب گفته و پاره ای از اشعار او در لغت نامهٔ اسدی بشاهد آمده و این اشعار از سوزنی دربارهٔ اوست: من آن کسم که چو کردم بهجو گفتن رای هزار منجیک از پیش من کم آرد پای خجسته، خواجه نجیبی، خطیری و طیان قریع و عمعق و حکاک قرد یافه درای اگر بعهد منندی و در زمانهٔ من مراستی ز میانشان همه برآی و درای. سوزنی (دیوان ص ۹۳).[ خَ ] (اِخ) نام او سعدبن علی وراق بود. رجوع به سعدبن علی وراق در این لغت نامه شود.[ خَ ] (اِخ) دهی است از دهستان تراکمهٔ بخش کنگان شهرستان بوشهر. واقع در ۱۲۲هزارگزی جنوب خاوری کنگان و یک هزارپانصدگزی شمال فرعی لار به گله دار. دارای ۱۳۰ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات و تنباکو می باشد. شغل اهالی زراعت و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «خطیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر