معنی خطیب

معنی خطیب

6 بازدید
[ خَ ] (ع ص) خطبه خوان . (منتهی الارب). آنکه خطبهٔ نماز می خواند. (یادداشت بخط مؤلف). ج، خُطَباء: کانک قائم فیهم خطیباً و کلهم قیام للصلوة.ابن انباری. ما بسازیم یکی مجلس امروزین روز چون برون آید از مسجد آدینه خطیب. منوچهری. رسم خطبه را و نماز را که خطیب بجا آورد. (تاریخ بیهقی). خطیبی کریه الصوت خود را خوش آواز پنداشتی. (گلستان سعدی). || دانا در خطابت. (منتهی الارب). ناطق. سخنور. (یادداشت بخط مؤلف). ج، خُطَباء: خطیبان همه عاجز اندر خطابش هژبران همه روبه اندر غبارش.ناصرخسرو. هر آنگه کزو ماند عاجز خطیب فزاید بر او بی سعالی سعال.ناصرخسرو. مسعودسعدسلمان در بزم و رزم تو جاری زبان خطیب و نبرده سوار باد. مسعودسعدسلمان. درون کام نهان کن زبان که تیغ خطیب برای نام بود در برش نه بهر وغا.خاقانی. خرد خطیب دل است و دماغ منبر او زبان بصورت تیغ و دهان نیام آسا.خاقانی. صبوحی زناشوئی جام و می را صراحی خطیبی خوش الحان نماید.خاقانی. جاه را بردار کردم تا فلک گفت ای خطیب نائب من باش اینک تیغ اینک گوهرم. خاقانی. من این رندان و مستان دوست دارم خلاف پارسایان و خطیبان.سعدی (طیبات). خطیب سیه پوش شب بی خلاف برآورد شمشیر روز از غلاف. سعدی (بوستان). - خطیب الهی؛ هاتف غیبی. (ناظم الاطباء). آواز این خطیب الهی تو نشنوی کز جوش غفلت است ترا گوش دل گران. خاقانی. - خطیب القوم؛ بزرگ قوم که با سلطان در حوائج ایشان گفتگو کند. (ناظم الاطباء). || شخصی که قاری قرآن باشد. || شخص موحد. (ناظم الاطباء). - خطیب الانبیاء؛ پدرزن حضرت موسی که حضرت شعیب باشد. (از ناظم الاطباء). - خطیب سحر؛ خروس سحرخوان : دیدم صف ملائکه چرخ نوحه گر چندانکه آن خطیب سحر در خطاب شد. خاقانی. - خطیب فلک؛ ستارهٔ مشتری. (ناظم الاطباء). - رجل خطیب؛ مردی که نیک خطبه خواند. (ناظم الاطباء).
[ خَ طْ طی ] (ع ص) مرد که خواستگاری زن کرده باشد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (اقرب الموارد). ج، خِطِّیبون.
[ خَ ] (اِخ) نام او داودبن یوسف الحنفی است و او راست: الفتاوی الغیاثیه: او این کتاب را بسلطان ابوالمظفر غیاث الدین یمین تقدیم کرد و درهامش آن فتاوای ابن نجیم یا الفتاوی الزینبیه در فقه حنفی است این کتاب با نفقهٔ فرج اللََّه کردی در بولاق بسال ۱۳۲۲ هـ . ق. در ۱۹۲ صفحه بچاپ رسید. (المعجم المطبوعات).
[ خَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه. واقع در چهل وهشت هزارگزی باختر قره آغاج و ۱۵هزارگزی شوسهٔ مراغه بمیانه با ۱۹۶ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ جیران و محصول آن غلات، نخود و بزرک می باشد. شغل اهالی زراعت و از صنایع دستی آنجا جاجیم بافی است. راه آنجا مالرو و در دو محل بفاصلهٔ هزارگزی متری بنام خطیب بالا و پایین مشهور و سکنهٔ خطیب پایین ۹۸ تن می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ خَ ] (اِخ) ابوالفتح بن عبدالقادربن صالح بن عبدالرحیم الخطیب. ملقب به فاضل دمشقی. وی بسال ۱۲۵۰ هـ . ق. در دمشق زاده و بسال ۱۳۱۵ هـ . ق. بهمان شهر درگذشت. او راست مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر که حاوی پنج جزء و در خزانهٔ تیموریه بخط او موجود است. پسر او محب الدین خطیب را نیز دو مجلة الزهراء و الفتح بود. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۵ ص ۳۳۱).
[ خَ ] (اِخ) ابوالفتح بن عبدالقادربن صالح بن عبدالرحیم خطیب. از بزرگان شافعی در عصر خود بود. مولد و وفاتش به دمشق اتفاق افتاد (۱۲۴۴ هـ . ق. تا ۱۳۱۱ هـ . ق.). و او را تألیفات بسیار است و از آنجمله است: «انوارالتنزیل و اسرارالتأویل» در تفسیر و «فیوضات الحسان بنصایح الولدان» و «حاشیة علی القطر» در نحو و دو شرح بر «اجرومیه» و «مختصر مسند امام احمدبن جنبل» و «مولد» و «معراج» و سه دیوان خطب. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۵ ص ۳۴۱).

کلمات هم‌قافیه با «خطیب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید