معنی خطمی
6 بازدید
[ خَ / خِ می ی ] (ع اِ) خیرو. (آنندراج) (ناظم الاطباء). نباتی است. (منتهی الارب) (از تاج العروس). غِسل. (مهذب الاسماء). خیرویِ دشتی. (دهار). ملوکیةالشجر. عودالیسر. شحم البرح. آلثئا. ملوخیه. وردالزوانی. (یادداشت بخط مؤلف). هشت دهان. (صیدنهٔ ابوریحان بیرونی). خطمی از اسپرغمهاست. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). گلش بهمه رنگی بود بسیار بقا باشد و عروقش چند سال بجا ماند. (نزهةالقلوب): خیری و خطمی و نیلوفر و بستان افروز همچنانست که بر تختهٔ دیبا دینار.سعدی. - خطمی بری؛ نوعی خطمی است که بعربی آنرا شحم البرح می گویند. (یادداشت بخط مؤلف). - خطمی خطائی؛ بهترین انواع گل خیرو است. در آغاز شکفتن برنگ سفید می باشد تا دو پهر پس بسرخی زند پس سرخی او کمتر شدن گیرد و بعد از غروب باز برنگ اصلی بازآید. (آنندراج). منثور. (یادداشت بخط مؤلف): همچو خطمی خطائی هر زمان در باغ دهر چهره دیگرگون مرا از خجلت عصیان شود. نزاری (از آنندراج). - خطمی درختی؛ نوعی از خطمی است که بوته ای چون درخت دارد. رجوع به درخت خطمی شود. - خطمی درختی چینی؛ گیاهی است که گل سرخ آتشی دارد. (یادداشت بخط مؤلف). - خطمی فرنگی؛ نوعی گل است که شبیه به گل خطمی است. (یادداشت بخط مؤلف). - خطمی کوچک؛ خبازی. رجوع به خبازی در این لغت نامه شود. - خطمی مجلسی؛ نوعی گل است. (یادداشت بخط مؤلف). - لعاب خطمی؛ لعابی که از خطمی حاصل آید. وخیفه. (منتهی الارب).[ خَ می ی ] (ع، ص نسبی) منسوبست به خطمه که بطنی است از انصار. (از انساب سمعانی). - ذات الخطمی؛ نام مسجد حضرت رسول(ص) در مسیر تبوک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خطمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر