معنی خطخطی
6 بازدید
[ خَ خَ ] (ص نسبی مرکب) صاحب خطها. (یادداشت بخط مؤلف). || ناخوانا شدن نوشته بر اثر کشیده شدن خطوطی بروی آن. چون: این نوشته خطخطی است. || کاغذ کثیف و بی مصرف بر اثر کشیده شدن خطوطی چند بروی آن.
کلمات همقافیه با «خطخطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر