معنی خطام
13 بازدید
[ خِ ] (ع اِ) زه آویخته بکمان. ج، خُطُم. || زه کمان. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خُطُم. || مهار. (منتهی الارب) (از تاج العروس). ج، خُطُم : ملاح گفت: کشتی را خللی هست یکی از شما که دلاورترست... باید که بدین ستون رود و خطام کشتی بگیرد. (گلستان سعدی). || داغی است شتران را در بینی و یا در عرض روی تا رخسار. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). اغلب شتران بیک خطام یا دو خطام داغ میشود. منه: جمل مخطوم خطام او خطامین (بصورت اضافه).[ خِ ] (ع مص) مصدر ثلاثی «خَطم» و ثلاثی مزیدفیه «مخاطمه» است. رجوع به «خطم» و «مخاطمه» در این لغت نامه شود.[ خَ طْ طا ] (ع ص) مشکی که پربوی کند خیشوم را. (از منتهی الارب) (از تاج العروس). منه: مسک خطام.
کلمات همقافیه با «خطام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر